پایان نامه درباره پیشرفت تحصیلی/تقسيم بندي نظريه هاي هويت

مارسيا (1994) هويت شخصي را مفهومي مي داند كه فرد از خود به عنوان يك شخص دارد و اين مفهوم ناشي از تجربه تداوم و تمايز، يعني خودهماني در طي زمان و متمايز بودن از ديگران مي باشد (به نقل از محسنی ، 1375).

مارسيا هويت را ساختار من و ساختار دروني و خود سازمان دهنده و پويايي آرزوها، اهداف، مهارت ها، باورها، و تاريخچه فردي مي داند (به نقل از کروگر ،1996).

برزونسكي  هويت را يك نظريه راجع به خويشتن مي داند و معتقد است كه افراد به سبك ها و شيوه هاي مختلف به نظريه پردازي راجع به خود مي پردازند (برزونسکی[1]، 2003).

در مطالعه شخصيت ، هويت به عنوان يك مفهوم دروني و ذهني كه هر فرد از خود به عنوان يك شخص دارد و در واقع خود اساسي و مستمر اوست، اطلاق مي گردد (فرمهینی فراهاني ، 1378).

نیاز به احساس هویت و شناخت خود و حفظ تعادل روانی و عاطفی در مقابل عوامل فشارهای درونی و بیرونی از نیازهای اساسی است ، نوجوان می خواهد بداند چیست و کیست، می خواهد احساس کند شخصی منحصر به فرد و خاص است، و مایل است اطمینان پیدا کند که خودش را پذیرفته است (خدایاری ، 1377) .

 

تقسيم بندي كلي نظريه هاي هويت

تلاش دامنه دار و پيگيري براي مفهوم سازي و نظريه پردازي هويت صورت گرفته، در قالب و رويكرد نظري – مدرن و پسامدرن –  قابل توصیف است.

  1. رويكرد مدرن : تعريف هويت به وسيله عوامل از قبيل موجود طبيعي ،‌ رواني و يا اجتماعي

1-1 نظريه هاي جامعه شناسان : باور به اينكه هويت ، ساخته و پرداخته زمان و مكان است. اين رويكرد كه عمدتاً  به جامعه شناسان تعلق دارد ، بيشتر در ديدگاه تعامل نمادين [2] تبلور     مي يابد.

1-2 نظريه هاي روان شناسان : باور به اينكه فرايندهاي رواني شخص، نقش ضروري در ساخت و پرداخت هويت ايفا مي كند. اين نظريه ها عمدتاً با ديدگاه شناخت [3] همپوشي دارد.

2- رويكرد پسامدرن: باور به شكل گيري و تعريف هويت به دور از دخالت هرگونه عامل از قبيل موجود طبيعي ، رواني و يا اجتماعي. اين رويكرد كه باعنوان نظريه گفتماني شناخته        مي شود، عمدتا متاثر از ادبيات، زبان شناسي و معناشناسي است (محمدي و دهقان، 1383).

 

ديدگاه هاي نظري درباره شكل گيري هويت

نظريه لوينگر[4]

لوينگر هويت را به شيوه اي كل گرايانه به عنوان صفت سرآمد شخصيت [5]مي داند از نظر وي “من” يك وسيله گزينش است كه به فرد اجازه مي دهد واقعيت خارجي را به طريقي درك كند تا اضطراب را كاهش دهد. او رشد منش اخلاقي ، كنترل تكانه دروني ساختن قواعد رفتار را جزء كنش هاي “من” مي داند كه من اين قابليت ها را به مرور كسب مي كند. در روان تحليلي سنتي اين كنش ها شبيه كنش هاي فرامن است ،‌ شخص  است كه لوينگر منزلت من را بالا برده و آن را  مهمتر در نظر گرفته است ( كروگر ، 1996) .

لوينگر مجموعه اي از مراحل رشدي را در شكل گيري  من يا تجربه خود توصيف كرده است. دراين توصيف، او شكل هاي رايج كنترل تكانه، سبك بين فردي، مشغوليت هاي ذهني آگاهانه و سبك شناختي را در هر مرحله بررسي مي كند. وي مراحلي را توصيف كرده است كه به واسطه آن صفت سرآمد شخصيت وجود را در طول نوزادي تصرف كرده به سوي مراحل عملكرد بالغ تر  در اواخر نوجواني و بزرگسالي رشد مي دهد يا بازداري مي كند. از ديدگاه او افراد به ترتيب دراين مراحل هشت گانه رشد مي كنند تا جائي كه ديگر قادر به پيشرفت نباشند. رشد من تا دوران بزرگسالي ادامه دارد و در طول زندگي نيز تغيير مي كند وهر خصوصيت تازه اي كه پديد مي آيد بر خصوصيات قبلي افزوده مي شود. سطح بزرگسالي رشد، بالاترين مرحله اي است كه من مي تواند به آن دست  يابد (كروگر ، 1996).

در طي اين مراحل  من پيچيدگي بيشتري درعملكرد ، به دست مي آورد . و توانايي اش براي ارتباط با جهان پيرامون افزايش مي يابد. به طور بهنجار ما شاهد تغيير از يك سازماندهي تكانش كه در آن علاقه شخصي، عامل برانگيزاننده اوليه است به سوي هم نوايي با چيزهايي كه ازسوي گروه اجتماعي بلافصل ديكته مي شود، هستيم. لوينگر مراحل تمايز بخشي خود – ديگران را در طول نوجواني، از مرحله علاقه شخصي به هم نوايي با نگرش ها  و رفتارهاي ديگران تا سازماندهي يك خود داراي تمايز بيشتري از ديگران، معطوف به فرديت و قادر به ارتباط متقابل ترسيم مي كند (كروگر ، 1996).

 

[1]– Berzunsky, M.D.

[2] – symbolic interaction perspective

[3] – social cognition perspective

[4] – Lovenger, J

[5] – master  trait of  personality

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه: