پایان نامه ارشد: رابطه اعتماد سازمانی و عدالت سازمانی با بهره وری نیروی انسانی

به اعتقاد باربر[1] (1983)، مفهوم اعتماد شبیه یک مرداب مفهومی[2] است
همچنین لوئیس و ویگرت[3]، یک سردرگمی مفهومی را در ادبیات اعتماد مطرح می کنند (رامو[4]، 2004: 762)
کانل[5]، معتقد است که اگر چه واژه ی اعتماد به صورت روزمرّه در ادبیات محاوره ای استفاده می شود، اما ثابت شده است که تعریف آن در ادبیات سازمانی بسیار مشکل است (کانل و مانیون[6]، 2006: 418)

در واقع اعتماد یک مفهوم پیچیده با ابعاد مختلف است (اسمیت و برنی[7]، 2005: 472)
با وجود این وضعیت آشفته و مشکل ساز، برخی معتقدند که هنوز مباحث مربوط به اعتماد قابل فهم هستند
تعاریف متعددی از اعتماد مطرح شده است (میرزائی، 1387: 41)
به عنوان مثال فرهنگ وبستر[8]، اعتماد را به عنوان تکیه بر ویژگی ها، توانایی ها و نقاط قوت یک فرد تعریف می کند
همچنین ذکر می کند که اعتماد عبارت است از persianblog
ir/51LwkArRYeuQdxm6EBy6-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6″ title=”مسئولیت پذیری”>مسئولیت پذیری
، قابلیت اطمینان، اعتماد و پیش بینی (مایر و همکاران[14]، 1995)

همینطور ثبات رفتاری طرف مقابل و نقش اجرائی نیز می تواند مبنای اعتماد شناختی باشد (همان منبع)
از سوی دیگر، اعتماد عاطفی یا اعتماد مبتنی بر احساسات، به اعتمادی اشاره دارد که بر اساس روابط، سرمایه ی عاطفی، تعاملات و پیوندهای شخصی میان دو طرف استوار است (مک آلیستر، 1995)
به علاوه اعتماد عاطفی بر یکدلی تفاهم و وابستگی بر اساس احترام مشترک در قبال یکدیگر تأکید دارد
چنین روابطی کارمندان را تحریک می کند، تا تعهد بیشتری به سازمان داشته باشند و در رفتارهای تابعیت (شهروندی سازمانی) بیشتری مشارکت نموده و در سازمان باقی بمانند (ویلیامز[15]، 2001 به نقل از لیما، میشل و کااتانو[16]، 2013: 419)

طبق تعریف دیگری که شاو[17] در سال 1997 ارائه نموده است: اعتماد عبارت است از این باور که ما به آن هایی که متکی هستیم انتظارات ما را برآورده خواهند ساخت، این انتظارات به ارزیابی ما از مسئولیت دیگران برای برآوردن نیازهایمان وابسته است (آرمسترانگ[18]، 1386: 217)

از اعتماد تعاریف بسیار دیگری نیز در متون شده است، اما تعریف انجام شده توسط روسو و همکاران او (1998) از کاربست بیشتری در متون اعتماد و سایر حوزه های com/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%b1%d8%a7-%da%86%d8%a7%d8%b4%d9%86%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%af-%da%a9%d9%86%db%8c%d9%85/” title=”خوش بینی”>خوش بینی نسبت به وقوع حوادث، یا اطمینان داشتن به دیگران بدون داشتن دلایل اجباری است (اسمیت و برنی، 2005)
لی[29] در تعریف اعتماد می گوید: اعتماد به معنی اعتقاداتی است که افراد در مورد رفتار آینده ی گروه مقابل دارند
هر چه گروه الف، اعتقاد بیشتری داشته باشد که گروه ب در روابط به تعهداتش عمل می کند (که این امر نشان دهنده ی حسن نیت و صلاحیت گروه ب است)، گروه الف به گروه ب، اعتماد بیشتری خواهد کرد (لی، 2004: 625 )

دانلود پایان نامه ارشد :

ir/2016/05/17/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D8%AF%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%DB%8C/”>لینک 2

در مجموع اعتماد داشتن این انتظار مثبت است که دیگران، (چه با کلمات، چه در اعمال و چه در تصمیمات) فرصت طلبانه عمل نمی کنند
مهمترین عناصری که در این تعریف به چشم می خورند، آشنایی و ریسک است
عبارت «انتظار مثبت» در تعریف، آشنایی و شناخت نسبت به طرف مقابل را گوشزد می کند
اعتماد در طول زمان و بر پایه ی تعداد محدودی تجربه ی مربوط، شکل می گیرد
زمان زیادی لازم است تا این اعتماد به وجود آید و نهادینه شود
هر چه شناخت ما بیشتر و روابط ما گسترده تر می شود، به توانایی خود در ایجاد یک انتظار مثبت اطمینان بیشتری می کنیم (رابینز[30]، 2005: 144)

از منظر لوئیکی، تام لینسون و گیلسپی[31] اعتماد عبارت است از “تمایل فرد اعتماد کننده برای وابسته شدن (آسیب پذیر شدن) در مقابل فرد دیگر بر اساس این باور که وی شایسته، دارای روحیه ی باز، با ملاحظه و معتبر است” (لوئیکی، تام لینسون و گیلسپی، 2006)

در حقیقت اعتماد، باور ما به این امر است که دیگران همان کاری را انجام می دهند که ما از آنها انتظار داریم، بدون اینکه آنها تحت نظارت باشند (لوئیس[32]، 2007)
به اعتقاد کِلنی و همکارانش[33](2008)، اعتماد یعنی: «تمایل به حساسیت مبتنی بر انتظارات مثبت از نیّات یا رفتار طرف دیگر» (حسین زاده و شعبانی کلاته، 1390: 47)

اعتماد این چنین نیز تعریف شده است: احساس اطمینان کارکنان به اینکه زمانی که به موقعیت ناشناخته یا دربرگیرنده ی ریسکی برخورد می کنند، رفتارها و گفتارهای سازمان سازگار و ابزارهایی کمک کننده هستند (ارترک[34]، 2008: 465)

[1]- Barber

[2]- Conceptual Morass

[3]- Lewis & Weigert

[4]- Ramo

[5]- Connell

[6]- Mannion

[7]- Smith & Birney

[8]- Webster’s dictionary

[9]- Oxford Dictionary

[10]- Remple, Holmes and Zanna

[11]- Mayer, Davis & Schoorman

[12]- Kwong Goh & Zhen-Jie, Low

[13]- Barney & Hansen

[14]- Mayer et a

[15]- Williams

[16]- Lima, Michel and  Caetano

[17]- Shaw

[18]- Armstrong

[19]- Rousseau, Sitkin, Burt & Camerer

[20]- Doney & Cannon

[21]- Credibility

[22]- Benevolence

[23]- Yee & Yeung

[24]- Davenport and Prusak

[25]- Singh Sandhu

[26]- Mathieu

[27]- Rukshani and Senthilnathan

[28]- Nyhan

[29]- Lee

[30]- Robbins

[31]- Lewicki, Tomlinson & Gillespie

[32]- Lewis